باران عشق
به نام خداوندی که داشتن او جبران تمام نداشته هاست
عاشقم ... چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو...! باورم شد حرفای به ظاهر صادق تو...!!! چه پر غرور می روی از این دل شکسته...! انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته...!!! جنگل چشمات هواش چه سرده ...! هر نگاه تو حدیث درده...! رفتنت دیگه شده مسلم... اما دل هنوز باور نکرده... نکنه رنجیدی از من... بگو تقصیرم چیه...؟؟؟ یا که دل به دیگری دادی بگو اون کیه...؟؟؟ نکنه که از حقیقت تو می خوای فرار کنی...؟! بری و یکبار دیگه منو بی قرار کنی...! جنگل چشمات هواش چه سرده ...! هر نگاه تو حدیث درده...! رفتنت دیگه شده مسلم... اما دل هنوز باور نکرده...! به اون شقایقی که مست عشقه... از تو جداشدن شکست عشقه...! من باوفا بودم... با من جفا کردی...!!! تنها خدا داند با دل چه ها کردی...!!! شرمنده ام از دل... از عشق بی حاصل...! بچه بودیم ار آسمان باران می آمد بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن کاش هنوزم همه رو بچه که بودیم اگه با کسی بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ غریبه اومد از راه ، شد آشناترینم حسی در من آمده! شبیه رفتن، شبیه یک آخ شبیه مُردن یک طفل به هنگام تولد شبیه صدای فریاد یک رود که به مرداب می ریزد شبیه درد شبیه یک کاغذ بی قلم شبیه یک مرغ عشق بی جفت شبیه زمین بی آسمان شبیه یک دنیای بی خورشید شبیه امروز بی فردا شبیه یک نگاه منتظر شبیه حس دلتنگی دل تنگم، ترسی ندارم که فریاد می کنم حس من این است امروز بی فردا، دنیای بی خورشید، زمین بی آسمان مرغ عشق بی جفت، کاغذ بی قلم، یک درد فریاد رودی که به مرداب می ریزد مُردن یک طفل به هنگام تولد، رفتن، مُردن ،یک آخ تمام این واژه ها به یک معناست دل تنگم... باز به دیدارم آمدی دیداری که شاید چند دقیقه ای بیش نبود باز آمدی ولی اینبار هم نمیدانم خواب بود یا رویا؟ دیداری که جز حسرت برایم چیزی نداشت حسرت لمس دستانت حسرت ماندن در کنارم.. و باز رفتی...ایا خواب بود؟ چرا اینچنین چرا اینقدر دلتنگ می شوم!!! تو امدی و من لمس کردم شانه ات را با دل من چه کردی چه کردی که حتی رویاهایم قادر به فراموشی تو نیستند!!! چه کردی که پس از رفتن تو ساعت ها اشک و آه مهمانم می شود! چرا ؟؟؟؟؟؟؟/ دیگر چیزی از من نمانده می خواهم برایت بنویسم برای تو تویی که ارزش عشقم را در لابه لای واژه های سردرگم احساسم شکار می کنی تویی که شنیدن صدای پایت قشنگترین اهنگ زندگی برای من است می خواهم کنارم باشی دستان سردم،گرمی دستانت را می جوید قلب یخ زده ام در کنار تو قدرت تپیدن می گیرد واژه های سرد و بی روح شعرم از حضور نام تو گرم . خواندنی می شوند ای روشنی شب های تاریکم تا همیشه کنار من بمان گفتی که به احترام دل باران باش غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش حس همیشه داشتنت، نه عشق و دلبستگیه
نه قصه ی گسستنه، نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق وعاطفه، هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو، یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی ، اگه به دادم نرسی
یه روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من، فراتر از روح وتنه
راز همیشگی شدن، همیشه از تو گفتنه
اگه تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم، همراه لحظه ها می یام
همیشه عاجزه کلام، از گفتن معنی ناب
هیچ عاشقی عاشقی رو، یاد نگرفته از کتاب
دوستت دارم تو را یافتم...... تو را یافتم در بی نهایت ظلمت و تو مهمان چشمهایم تو را یافتم در بی نهایت سکوت در جایی که دلها سنگ بود در جایی که عشق معنا نداشت در جایی که از چشمها نفرت می بارید تو در یک لحظه مهمان چشمهایم شدی و من اطلسی شدم و آنگاه تو را یافتم عشق را نیز یافتم و با تو عشق معنا پیدا كرد نگاه تو........ نگاه تو یگانه حقیقتی بود که به من امیدواری و روشنی بخشید نگاه تو از آسمان سر چشمه می گیرد و عظمت آفرینش را بر من عرضه می داشت نگاه تو نظیر نگاه فرشتگان، هستی بخش و سحرآمیز است نگاه تو دریچه بهشت را بر من گشود و هر آنچه در زمین نمی یافتم از دریچه چشمان تو می دیدم و چه خوشایند است رقص قلم بر صفحه احساس چه زیباست نقش تو را ترسیم کردن بر آسمان خیال زیباترین سلامها تقدیم تو باد ای مهربان اگر تو نبودی......... اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و من شب و روز را برای که می آراستم؟ اگر تو نبودی هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند اگر تو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمی گذاشتم اگر تو نبودی چه کسی مرا با پروانه های عاشق و سنجاقکهای مهربان آشنا می کرد؟ اگر تو نبودی، اگر تو را نمی دیدم این چشم ها به چه کار می آمد؟ اگر چشم های تو نبود، اگر دست های تو نبود، اگر صدای نرم تو نبود اگر لبخند تو نبود، بند بند بدنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگ ها نمی نشست این تو بودی که با ابرها و رنگین کمان برایم جامه دوختی و رویایم را در آغوش گرم خود جا دادی این تو بودی............. به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد چشمی به گذشته و نگاهی به آینده دارم در پشت سر مسیر عشق می بینم و در پیش روی عطر خوش باغ محبت و من در میان آن گذشته شادی بخش و این آینده امید بخش هم چنان عشق تو را فریاد می کنم و تمام وجودم نام زیبای معشوق را صلا می دهد و اگر عشق زیبا نیست و اگر محبت شیرین نیست و اگر روی معشوق همه آرامش من نیست دیگر چه چیز در این سرای گذر لایق زنده ماندن و زندگی کردن است؟
عاشق آن « میم »
که می آید آخر عزیز ...
و مرا می کند مال تو ...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
كه از قلبم بر قلم و كاغذ می چكد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشك است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن

تو که میدونی اگه نباشی نمیتونم
حالا دیگه جونت بسته به جونم
میگی کار دنیاس اگه حالا دوری
نباشی دنیارو به آتیش می کشونم
عشقمی عاشقتم گل من
هر جا میرم بیا دنبال من
آخه تو عزیزی واسه من
خیلی عزیزی
تا تو نباشی نمیشه که بشم که بشه عاشق هیچ کسی غیر خودت ... غیر خودت

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بزرگ شدیم تو خلوت
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
ik,cl
وقتی که از تو دورم
آب واسه من میمیره
دلم میون سینه
پرنده ای اسیره
هزار و یک حرف تو دلم
برات نگفته دارم
وقتی نگام بهت میفته
زبونم میگیره
وقتی که از تو دورم
یک ساله هر یه روزم
شمع شبستون میشم
آروم آروم میسوزم
به دل میگم شب تا سحر
یادش نکن دوباره
دلم میگه دیوونشم
دوستش دارم هنوزم
گلهای شادی رو ز قلبم نچین
شعله عشقو توی چشمام ببین
ببین که از تب عشق
دارم آب میشم آسون
توی دستای گرمت
منم برف زمستون
به من نخند عزیزم
پریشونم پریشون
وقتی که از تو دورم
آب واسه من میمیره
دلم میون سینه
پرنده ای اسیره
هزار و یک حرف تو دلم
برات نگفته دارم

اومد که باشه عمری ، امید آخرینم
غریبه اومد از راه ، برام بهار رو آورد
گل عشقو به من داد ، دلم رو با خودش برد
غریبه توی چشماش ، یه آسمون ستاره است
توی عطر نفس هاش ، انگار عمر دوباره است
در نگاه گرمش ، دیدم بهار عشقو
هدیه برام آورده ، شکوفه زار عشقو
خواهشم ، خواهشم ، خواهش نوازشم
آتشم ، آتشم ، پا به سر در آتشم
عاشقم کرد
غریبه اومد از راه ، با یک بغل ترانه
با کهکشونی از عشق ، حرف های عاشقانه
وقتی که قلب خسته ام ، عشق توی نگاهش دید
پنجره های بسته ، وا شد به روی خورشید
می ترسم از راه سفر ، ای آشنا ، ای هم سفر
تنها نذار دیگه منو ، هر جا می ری با خود ببر
دوست دارم غریبه ، دوستم داری ، می دونم
می خوام تا زنده هستم ، کنار تو بمونم
خواهشم ، خواهشم ، خواهش نوازشم
آتشم ، آتشم ، پا به سر در آتشم
عاشقم کرد
برای خواب معصومانهء عشق
كمك كن بستری از گل بسازیم
برای كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازیم
كمك كن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
كمك كن با كلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت كنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
تورو میشناسم ای شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پیداست
كه از ایل و تبار عاشقایی
تورو میشناسم ای سر در گریبون
غریبگی نكن با هق هق من
تن شكستتو بسپار به دست
نوازشهای دست عاشق من
به دنبال كدوم حرف و كلامی
سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تورو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم
تو خورشید و به دست من سپردی
كمك كن جاده های مه گرفته
من مسافرو از تو نگیرن
كمك كن تا كبوترهای خسته
روی یخ بستگی شاخه نمیرن
كمك كن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربونی رو بگیریم
كمك كن تا برای هم بمونیم
كمك كن تا برای هم بمیریم
بذار قسمت كنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن


بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو، فاصله بسیار است.
بین احساس من و تو اما ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها، یاوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد،
که اگر فاصله را برداریم، من و تو، یک نفریم.


باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل، پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تو را به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنّمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش . نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
كوشش رود ، به دریا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد





